چرا خامنه ای از القاعده ، طالبان، حماس و داعش حمایت میکند؟

رهبر جمهوری اسلامی و سایر بنیادگرایان اسلامی در ایران دارای ریشه های فکری، اندیشه و اهداف سیاسی مشترک با طالبان، القاعده، داعش و سلفی ها هستند.
پس از حمله آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی و سرنگونی رژیم طالبان در آن کشور، بارها اخباری در رسانه های دنیا منتشر شد که حکایت از حضور دعوت شده رهبران و نیروهای سازمان القاعده در ایران داشت. مسئولان جمهوری اسلامی همیشه ای این موضوع را تکذیب می کردند و آمریکائیها نیز با توجه به آگاهی از اختلافات اهل سنت و شیعیان آن را بعید می دانستند. خصوصا با توجه به قتل دیپلماتهای جمهوری اسلامی در افغانستان توسط طالبان و مواضع ضد شیعه طالبان و همچنین کمکهای سپاه قدس جمهوری اسلامی به ائتلاف ضد طالبان در شمال افغانستان در هنگام حمله نیروهای آمریکا به آن کشور، این خوشخیالی در آمریکائی ها تقویت شده بود که جمهوری اسلامی شیعه مسلک هرگز به القاعده و طالبان سنی روی خوش نشان نخواهد داد و با آنها بر ضد نیروهای آمریکائی همدست نخواهد شد. اما در مدت کوتاهی رهبران وقت ایالات متحده وقتی تردد اعضاء القاعده در جهان با پاسپورتهای جمهوری اسلامی و ارسال مواد منفجره و سلاح از ایران برای طالبان را دیدند، متوجه شدند که تا چه حد در اشتباه بوده اند. این بود که جرج بوش رئیس جمهور آمریکا آنوقت جمهوری اسلامی را به همراه عراق صدامی و کره شمالی محور شرارت خواند. طولی نکشید که همان رئیس جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۳ میلادی دستور حمله نظامی آمریکا به عراق را صادر کرد و یکی از سه سر محور شرارت یعنی صدام حسین و حزب بعث عراق را نابود کرد.
از آن زمان که ارتش پر سر و صدای صدام فقط در چند هفته کاملا از هم پاشید و پسران صدام و افسران ارشد او کشته شدند و خودش راهی مخفی گاه شد، جمهوری اسلامی به دستور خامنه ای علاوه بر افغانستان در عراق نیز به گروههای سنی تندرو مخالف آمریکا کمکهای مالی و تدارکاتی میرساند و حتی در برخی موارد آنها را سازماندهی مینمود. آن زمان مردم جنوب و مرکز عراق که عمدتا شیعه بودند و از سرنگونی بعثی های سنی مذهب دل خوش بودند نه تنها با نیروهای آمریکائی مخالفت نمیکردند بلکه آنها را از کمکها و حمایتهای خود بی نصیب نمی گذاشتند. این بود که چند ماه بعد از سرنگونی صدام حسین در حالی که شهرهای سنی نشین شمال عراق نظیر انبار و فلوجه با قیام و جنگ افروزی گروههای افراطی سنی و وابستگان القاعده روبرو بود، شهرهای شیعه نشین عراق نظیر کربلا و بصره و استانهای همجوار آنها آرام گزارش میشد و مردم محلی در حال همکاری با نیروهای چند ملیتی مهاجم به رهبری آمریکا بودند. در چنین شرایطی علی خامنه ای از ماموران نظامی و عوامل اطلاعاتی خود خواسته بود که با عبور دادن اعضای فراری القاعده از افغانستان به عراق به نیروهای افراط گرای سنی برای مقابله با آمریکا کمک جدی بکنند. امروز کاملا مشخص است که بیش از نود درصد تدارکات و تسلیحات مورد نیاز القاعده برای برهم زدن وضعیت عراق پس از صدام توسط سپاه قدس به دستور مستقیم خامنه ای به وسیله سپاه قدس (واحد برون مرزی سپاه پاسداران) تامین میشد و این واحد سپاه پاسداران به فرماندهی قاسم سلیمانی به همین علت هر روز بزرگتر و بزرگتر شد.
عوامل سپاه پاسداران انقلاب و سازمانهای اطلاعاتی و تبلیغاتی تحت نظر و گوش به فرمان ولی فقیه در ظاهر مدعی بودند که به کمک درگیر کردن ارتش آمریکا در عراق و افغانستان با گروههای طابان و القاعده، خطر حمله ارتش آمریکا به ایران را که در آن کشورها زمینگیر میشوند از میان برمیدارند. اما آن چه در سر علی خامنه ای میگذشت تنها این موضوع نبود. بلکه رهبر جمهوری اسلامی میخواست به کمک منابع مالی بی حساب و کتابی که در اختیار خود دارد و در واقع متعلق به مردم ایران است، آرزوهای ایدئولوژیک خود را جامه عمل بپوشاند. آرزوهای ایدئولوژیک علی خامنه ای در ظاهر شیعه مذهب با رهبران و نظریه پردازان سنی مذهب سازمان القاعده همواره یکی بوده و هست. این همسانی عقاید ایدئولوژیکی خامنه ای با بن لادن و اسلاف او مانند ابو مصعب الزرقاوی و ابوبکر البغدادی آنقدر برای رهبر جمهوری اسلامی مهم است که در بسیاری از موارد چشمش را بر روی تعدیات و توهینها و تجاوزات این گروههای سنی افراطی نسبت به شیعیان در عراق و افغانستان می بندد و فقط از آن برای همراه کردن شیعیان معتدل با برنامه های خود در افغانستان و عراق استفاده میکند. در واقع خامنه ای و دستگاه نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی تحت فرمان او ضمن کمک کردن و تقویت گروههای سنی افراطی، به جنگ شیعه و سنی نیز در منطقه دامن میزند تا با فریب افراد ساده لوح بتواند از آب گل آلود به نفع خود ماهی بگیرد و به قیمت نگه داشتن مردم ایران در محرومیت و تحریم دست به ماجراجوئی در منطقه بزند.
برای این که با اهداف مشترک عقیدتی خامنه ای با القاعده آشنا شویم ابتدا باید بدانیم که این عقاید از کجا آمده اند و چگونه به دست علی خامنه ای و اسامه بن لادن رسیده اند. در این رابطه باید ابتدا دو نام را مورد بررسی قرار دهیم؛ سید قطب و نواب صفوی.
سید قطب نظریه پرداز اسلام جهادی
سید قطب در اوایل قرن بیستم میلادی در مصر متولد شد. او یک روزنامه نگار بود که در دانشگاه عبدالعزیز قاهره درس خواند و در همان جا با عقاید انقلابی چپگرایانه آشنا شد و به به حزب کمونیست مصر نزدیک گردید. افکار کمونیستی در او مانند بسیاری از روشنفکران در خاورمیانه بیشتر جنبه انقلابی به عنوان وسیله ای برای تغییر وضع موجود داشت و خیلی جنبه فلسفی نداشت. سید قطب در اواخر دهه چهل میلادی هنگامی که کارمند وزارت معارف مصر بود برای تحصیلات تکمیلی به آمریکا رفت. در آمریکا با اقبالی روبرو نشد و به شدت از مواضع دولت و مردم آمریکا در حمایت از اسرائیل انتقاد میکرد. او آزادی فردی نامحدود، اختلاط و برابری جنسیتی، اقتصاد باز و متکی بر بازار و لیبرالیسم در آمریکا متنفر بود و اعتقاد داشت زندگی به شیوه آمریکائی یک زندگی بدوی و عقب مانده است.
پس از بازگشت از آمریکا با افکار هموطن خود حسن البنا پدر فکری و معنوی سازمان اخوان المسلین بیشتر آشنا شد و به او ارادتی پیدا کرد. سید قطب به این جمعبندی رسیده بود که امکان مبارزه با آمریکا که حالا بعد از جنگ دوم جهانی ابرقدرت اول دنیا بود به نام کمونیسم در کشورهای مسلمان ممکن نیست و جذابیت توده ای نخواهد داشت. آشنائی با اخوان المسلمین او را واداشت تا کمی بعد از کودتای افسران آزاد به رهبری جمال عبدالناصر در مصر، جامه کمونیسم را از تن در آورد و قبای اسلام اخوانی را به دوش بیندازد. پس از ترور حسن البنا بنیانگذار اخوان المسلمین سید قطب به عضویت اخوان المسلمین در آمد. مدت کوتاهی پس از آن به همراه رهبران اخوان المسلمین به دستور عبدالناصر دستگیر شد و به زندان افتاد.
سید قطب در زندان کتابهای “فی ضلال القرآن” و “نشانه های راه” را نوشت که در آنها به شیوه مبارزان مارکسیست لنینیست و با استفاده از روشهای استدلالی آنها اما با کلمات اسلامی و قرآنی به تحلیل وضعیت جهان اسلام و موقعیت کشورهای امپریالیستی پرداخت و راههای مقابله مسلمانان با نظم بوجود آمده در جهان پس از جنگ دوم جهانی توسط قدرتهای جهانی را تشریح کرد. او مسئله اسلام جهادی را در کتابهای خود به تفصیل نظریه پردازی نمود و برنامه مبارزه جهادی با امپریالیسم و یا به گفته او کفر را به گروههای قدرت طلب اسلامی ارائه کرد. کتابها و مقالات او نقش عمده ای در ترویج اسلام سیاسی در مصر و بقیه کشورهای مسلمان داشت.
سید قطب بعد از آزادی از زندان به نشر عقاید خود پرداخت. او دوباره در سال ۱۹۶۵ بازداشت شد و در اکتبر همان سال به جرم اقدام برای سرنگونی دولت مصر به دستور ناصر تیرباران شد. برادر او پس از مدتی از زندان آزاد شد و از مصر به عربستان رفت و در آنجا برای انتشار کتابها و ترویج عقاید سید قطب تلاش فراوان کرد.
نواب صفوی نسخه شیعه اسلام جهادی
رضا میرلوحی معروف به مجتبی نواب صفوی در سال ۱۳۰۳ شمسی در تهران به دنیا آمد. از دوران نوجوانی به افکار کمونیستی گرایش پیدا کرد. در سن نوزده سالگی به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس در آمد و در پالایشگاه آبادان به عنوان کارگر مشغول کار شد. در همین زمان به عضویت حزب توده ایران درآمد و در راه اندازی تشکلهای کارگری این حزب در پالایشگاه آبادان فعالیت میکرد. او سخنرانی قهار بود و کارگران پالایشگاه را مرتب با سخنان تحریک آمیز به بلوا و آشوب وامیداشت. پس از دو سال وقتی از سوی ماموران امنیتی در آبادان تحت تعقیب قرارگرفت، شبانه به طور غیرقانونی از مرز ایران و عراق عبور کرد و به شهر بصره رفت. پس از توقفی کوتاه خود را به شهر نجف رساند و در آنجا وارد حوزه علمیه آن شهر شد. در عراق رضا میرلوحی با عقاید اسلام سیاسی و اخوانی که از مصر می آمد آشنا شد و او هم مانند سید قطب به این نتیجه رسید که برای مبارزه با بریتانیا و آمریکا و غرب ستیزی با نام کمونیسم در کشورهای اسلامی نمیتوان به نتایج خوبی رسید و قبای آخوندی برای کار غرب ستیزی یا به قول خودشان مبارزه با استعمار و امپریالیسم کارائی بهتری دارد.
رضا میرلوحی که حالا دیگر خود را سید مجتبی می نامید، نقشه راه اندازی یک گروه مسلح تروریستی اسلامی را در همان عراق کشید و چند سال بعد با نام و هویت تازه به ایران آمد تا به آشوبگری خود این بار به نام اسلام انقلابی و سیاسی ادامه دهد. او در ایران با همکاری چند بنیادگرای اسلامی دیگر فکر خود را عملی کرد و جمعیتی را به وجود آورد که ابتدا آن را جمعیت مبارزه با بی دینی و سپس فدائیان اسلام نامید. بنیادهای فکری این جمعیت سیاسی با پوشش مذهبی و رهبر آن رضا میرلوحی متقب به سید مجتبی نواب صفوی در واقع همان بود که در کتابهای محمد البنا و شیخ محمد کواکبی بنیانگذاران اخوان المسلمین درباره مبارزه با امپریالیسم نوشته شده بود و به اندیشه سید قطب و سایر تئوریسینهای اسلام سیاسی و انقلابی سنی مذهب شباهت کامل داشت.
نواب صفوی ابتدا کار خود را در ایران با طرح ریزی نقشه ترور احمد کسروی تاریخ نویس برجسته آغاز کرد. در بار اول نقشه ارور احمد کسروی با شکست روبرو شد. ولی سرانجام در بیستم اسفند ۱۳۲۴ شمسی فدائیان اسلام کسروی را ترور کردند. پس از از آن طی حدود ده سال این گروه در چمد نقشه ترور سیاسی دیگر نیز دست داشتند و عملا تبدیل به ابزار دست آیت الله کاشانی شدند که تنها فقیه طرفدار اسلام سیاسی در آن دوران بود. آیت الله کاشانی از نواب ضفوی و فدائیان اسلام برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده میکرد و حکومت سلطنتی وقت نیز تا آن زمان که هدفهای سیاسی کاشانی را با منافع خود سازگار میدید برخورد جدی با فدائیان اسلام نمیکرد.
نواب صفوی که در ترویج اسلام سیاسی و جهادی میکوشید و چندان به مسائل فقهی و شیعه و سنی نمی اندیشید مورد توجه اخوان المسلمین و طرفداران اسلام جهادی از جمله سلفی های دنیای عرب قرارگرفت. به همین دلیل در شهریور ۱۳۳۲ به دعوتسید قطب برای شرکت در کنگره اسلامی قدس عازم اورشلیم (بیتالمقدس) شد. او در آن کنگره سخنرانی کرد و حاضرین را به وحدت برای آزادسازی فلسطین فراخواند. وی در این سفر از عراق، سوریه و لبنان هم دیدن کرد و با رهبران سنی سلفی و اخوانی عقد اخوت و برادری انقلابی بست. نواب در ادامه سفر خاورمیانهای خود پس از لبنان به دعوت اخوانالمسلمین مصر عازم قاهره شد و در آنجا از کمکهای مالی و فکری طرفداران اسلام جهادی و سلفی سنی برخودار شد و به گرمی مورد استقبال آنها قرار گرفت.
نتیجه این سفر نواب صفوی ورود تفکر دفاع از فلسطین و دشمنی با اسرائیل در بین طرفداران اسلام سیاسی در ایران بود و از همان زمان فعالیتهای او با همکاری نزدیک مسلمانان سنی تندرو تکفیری و سلفی و اخوانی در مصر و سرزمینهای فلسطینی و لبنان و عراق و سوریه گره خورد. سرانجام در سال ۱۳۳۴ بعد از وقایع سال سی و دو و جریانات ملی شدن نفت و برکناری مصدق، دستگاههای امنیتی نظام سلطنتی دیگر به این نتیجه رسیدند که فعالیتهای فدائیان اسلام و نواب صفوی دارد برای آنها دردسرهای زیادی فراهم میکند. از این رو به بهانه ترور ناموفق حسین علاء نخست وزیر وقت که به دست فدائیان اسلام صورت گرفت، تمام اعضای مهم فدائیان اسلام دستگیر شدند و در یک دادگاه نظامی محاکمه شدند. رضا میرلوحی معروف به نواب صفوی و سه نفر دیگر از اعضای اصلی این فرقه تروریستی مبلغ اسلام سیاسی به اعدام محکوم شدند و در بامداد ۲۷دی ۱۳۳۴ تقریبا ده سال پس از اولین اقدام تروریستی موفق خودشان یعنی کشتن احمد کسروی به جوخه اعدام سپرده شدند.
نزدیکی رهبرجمهوری اسلامی به عقاید اسلام سلفی و اخوانی
سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بارها تاکید کرده است که ریشه عقاید انقلابی در او از آشنائیش با عقاید و نظرات نواب صفوی است. رهبر جمهوری اسلامی در دست نوشتهای بر روی عکس نواب صفوی نوشته است: سلام بر آن پیشاهنگ جهاد و شهادت در زمان ما. همچنین علی خامنه ای کتاب “راهنمای حقایق” که خلاصه ای از عقاید نواب صفوی درباره اسلام جهادی است را اولین قانون اساسی حکومت اسلامی میداند. خامنه ای همچنین اولین مترجم بخشهای مهمی از کتاب “تفسیر فی ظلال القرآن” و “ویژگیهای ایدئولوژی اسلامی” سید قطب به زبان فارسی بود و بارها از کتابهای سید قطب به عنوان راهنمای اسلام اصیل انقلابی یادکرده است.
کتابهای سید قطب همانطور که مورد علاقه و مبنای فکری و دستور العمل سیاست ورزی علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی هستند، برای بن لادن و ایمن الظواهری رهبران سابق و فعلی القاعده و ابوبکر بغدادی رهبر معدوم داعش نیز مبنای فکری و دستور العمل و مانیفست اسلام جهادی بوده و هستند. القاعده و داعش در تمام پایگاههای اینترنتی و کتابفروشیهای مجازی و غیر مجازی خود کتابهای نوشته شده توسط سید قطب را تبلیغ می کنند و در معرض فروش قرار میدهند.
بنابراین می توان فهمید که چرا رهبر جمهوری اسلامی با وجود اینکه طرفداران اسلام جهادی سلفی و اخوانی سنی، شیعیان را مورد آزار و اذیت خود قرار می دهند و حتی آنها را مسلمان واقعی نمی دانند، از آنها پشتیبانی می کند و آنها را با وجود هزینه های سرسام آور مالی و سیاسی که برای مردم ایران دارد مورد حمایت قرار میدهد. هم القاعده و هم طالبان و داعش معتقدند که شیعه گری چیزی جز خروج از مسیر اسلام ناب محمدی تیست و شیعیان را مرتد و واجب القتل می دانند. اما به نظر میرسد برای خامنه ای شیعه گری و فقه شیعه به اندازه مبارزه با آمریکا و غرب از طریق ترویج سم خطرناک اسلام سیاسی که ریشه در عقاید کمونیستی و لنینیستی دارد، دارای اهمیت نیست.