مقالات و آموزش

قاسم سلیمانی و هزینه های زندگی و مرگ او برای مردم ایران

بزرگترین دروغ درباره فرمانده کشته شده سپاه قدس موضوع مبارزه او و نیروی تحت امرش با داعش در عراق و سوریه است.

 پناهنده نیوز – کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی در یک عملیات ساده پهپادی چنان شوکی برای رهبران نظام اسلامی مستقر در تهران ایجاد کرد که هنوز پس از گذشت روزها از آن واقعه نتوانسته اند بر خود مسلط شوند. حاصل این گیجی و سر در گمی تا اینجا یک جنازه گردانی پر تبلیغات و پر هزینه و یک عملیات انتقام موشکی کم مایه و نمادین برای رهبران جمهوری اسلامی بود. اما این ماجرا تا این جای کار فقط حدود ۳۰۰ جنازه روی دست ملت ایران گذاشته است. سیصد نفر با احتساب قربانیان پرواز اوکراینی موشک خورده، قربانیان زیر دست و پاه له شده کرمانی و قربانیان اتوبوس واژگون شده حامل عزاداران تبلیغاتی می باشد.

البته زندگی قاسم سلیمانی به مراتب خسارتهای بیشتری برای مردم ایران به همراه داشت. علاوه بر میلیاردها دلار که او از منابع مردم ایران برای حفظ بشار الاسد در سوریه خرج کرد و چند برابر آن که برای ساختن یک نیروی نیابتی تندروی شیعه به نام حشد شعبی در عراق از سفره مردم ایران زد، فعالیتهای مخرب او بعد از توافق برجام در منطقه حساس خاورمیانه بهانه اصلی دولت آمریکا برای خروج از برجام و برقراری تحریمهای شدیدتر از گذشته بود که صدها میلیار دلار به ایرانی ها ضرر زد و آنها را در شرایط تحریمهای کمرشکن و طاقت فرسا قرار داد.

قاسم سلیمانی آنطور که خودش میگفت سرباز ولایت بود و در جهت منافع و اهداف شخص ولی فقیه گام بر می داشت، ولی از جیب ملت ایران کلان خرج میکرد. دستگاه تبلیغات جمهوری اسلامی در پنج سال گذشته تلاش کرد که با فریبکاری و تبلیغات از سلیمانی قهرمانی شکست ناپذیر بسازد که برای حفظ ایران و مرزهای آن از گزند دشمن خارجی می کوشد. نحوه هدف گرفتن و کشتن بسیار آسان و پیش پا افتاده او در عمل، با سرعت برق و باد افسانه شکست ناپذیری و روئین تن بودن این پهلوان پوشالی را برباد داد.

بنابراین برای بازگرداندن آب رفته به جوی، به دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی تمام قوای تبلیغاتی رژیم به کار افتاد تا قاسم سلیمانی را به زور شهر به شهر گرداندن صدهزار جمعیت سازماندهی شده با هزینه چند صد میلیاردی سپاه، طی چهار روز، نه سرباز ولایت بلکه سرباز ملت جا بزنند. اما بعد از این همه زور تبلیغاتی بی سابقه اکنون مشخص شده جز خود مسئولان حکومتی و چند چهره جوگیر شده غیر حکومتی کسی از مردم سازماندهی نشده این دروغها را باور نکرده است.

در پی حادثه مشکوک سقوط هواپیمای مسافربری اوکراین ایر لاین، درست در همان زمان که سپاه پاسداران مشغول اجرای نمایش مضحک موشک پرانی انتقامجویانه علیه آمریکا بود، فیلمها و شواهدی بیرون آمد که نشان میداد این هواپیمای مملو از مسافر و خدمه پرواز نه در اثر نقص فنی بلکه بر اثر اصابت موشک ساقط شده است.

بلافاصله همه نیروهای حکومتی و دولتی نه تنها حقیقت را تکذیب کردند بلکه دست به تهدید مردم و رسانه های مستقل زدند و آنها را عوامل جنگ روانی راه اندازی شده از سوی آمریکا بر علیه حکومت اسلامی خواندند.

اما فشارهای جامعه جهانی و رهبران کشورهای بزرگ دنیا عاقبت سپاه و ستاد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را وا داشت تا پس از سه روز کتمان با فحاشی حقیقت را بگویند و اعلام کنند که مو شکهای پدافندی سپاه هواپیمای حامل یکصد و پنجاه ایرانی و سی نفر غیر ایرانی را سرنگون کرده است.

با شنیدن این اعتراف تکان دهنده، مردم بهت زده ایران چنان شعله های خشم فروخورده شان گر گرفت که با شعارهای بسیار تند و گزنده علیه شخص رهبر جمهوری اسلامی دوباره به خیابانها آمدند تا ثابت کنند بازی پرهزینه مرده گردانی فرمانده سپاه قدس حقیقت را عوض نکرده است. مردم و بویژه دانشجویان در این دور از اعتراضات که به اعتراضات دی ماه معروف شده است تلاش کردند نشان دهند که داغدار شهدای آبان خونین هستند. همان شهدایی که رهبر جمهوری اسلامی برای جلوگیری از برگزاری مراسم چهلم آنها بزرگترین و پر هزینه ترین لشکر کشی نظامی و امنیتی قرن چهاردهم شمسی در خیابانهای ایران را انجام داد.

افسانه قاسم سلیمانی و مبارزه علیه داعش

بزرگترین دروغ درباره فرمانده کشته شده سپاه قدس موضوع مبارزه او و نیروی تحت امرش با داعش در عراق و سوریه است. بررسی مختصری در تاریخ ده ساله منطقه خاورمیانه به هر انسان بی طرف و آزاد اندیشی نشان می دهد که قاسم سلیمانی و نیروی تحت امر او هرگز در هیچ نبرد جدی با داعش و سلف آنها القاعده وارد جنگ و نبرد نشدند. تنها برخورد آنها با داعش یکی دو بار درعراق و یک بار در سوریه بود، آنهم وقتی داعش میخواست نیروهایش را بدون اطلاع به برخی روستاها یا مناطق تحت نفوذ سپاه قدس وارد کند با آنها درگیریهای مختصری پیش می آمد. البته در کانالهای تبلیغاتی وابسته به جمهوری اسلامی چنان تصویر سازی می شد که گویا سپاه قدس و البته شخص قاسم سلیمانی در نبردهای بزرگی در عراق و سوریه علیه داعش می جنگند.

قاسم سلیمانی نه تنها با گروههای تکفیری سلفی نجنگید، بلکه همان شخصی بود که بعد از سقوط طالبان در افغانستان رهبران القاعده و خانواده بن لادن را به ایران آورد و در جای جای ایران مخفی نمود تا بعد بتواند از آنها برای اهداف خود بهره برداری کند.

کارنامه سپاه قدس در سوریه فقط درگیری با گروههای ملی و ارتش آزاد مخالف بشار اسد بود که آنهم به علت شکستهای پی در پی سپاه قدس، به ابتکار سلیمانی و پشتیبانی خامنه ای پای روسیه را به داخل سوریه باز کردند و به عنوان لشکر پیاده نظام ارتش روسیه توانستند مواضع مخالفان بشار اسد در اطراف دمشق و حلب را با کشتن بیش از ده هزار زن و بچه و مرد و سه میلیون آواره از دست آنها خارج کنند. در سوریه نیروهای کرد با حمایت هوائی ائتلاف به رهبری آمریکا با داعش وجب به وجب جنگیدند و آنها را از رقه پایتخت خود خوانده داعش بیرون کردند. سپاه قدس در این نبردها هیچ نقشی نداشت.

در عراق هم سپاه قدس به بهانه ظهور داعش نیروهای نظامی طرفدار خود را با چندین ملیارد دلار هزینه تشکیل داد و تجهیز نمود. اما هرگز با داعش درگیر جدی نشد. کمتر از پانصد نیروی داعشی بدون برخورد با هیچ مانعی از منطقه تحت نفوذ سپاه قدس تحت امر سلیمانی و دولت سوریه به راحتی گذشتند و بدون هیچ مانعی تا موصل رفتند که دستور تخلیه آن از نظامیان عراقی را نوری المالکی دست نشانده قاسم سلیمانی داده بود.

ظاهرا تنها کسی که دیده قاسم سلیمانی و سپاه قدس ناجی کردستان عراق از دست داعش بود یک خبرنگار بی بی سی فارسی است که اصرار بر این موضوع دارد و ورود نیروهای سپاه قدس به شهرکی درنزدیکی اربیل را که برای در تنگنا گذاشتن کردها بود به نام دفاع سردار سلیمانی از کردهای عراق در برابر داعش جار زده و میزند.

بالاخره پس از برکناری نوری المالکی از نخست وزیری عراق بود که موصل مرکز داعش در عراق با جنگ خانه به خانه ارتش عراق و حمایت هوائی و لجستیکی و اطلاعاتی نیروهای ائتلاف غربی به رهبری آمریکا از دست جنایتکاران دولت اسلامی عراق و شام (داعش) آزاد شد.

علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی متخصص پیروزی بزرگ نشان دادن عملیاتهای شکست خورده نظامی نیروهای تحت امرش با کمک دستگاه پرخرج تبلیغاتی خود می باشد. به طور مثال شکست سنگین حزب الله لبنان از اسرائیل در آخرین نبردشان در تلویزیون جمهوری اسلامی به طور وارانه یک پیروزی بزرگ و فتح الفتوح نشان داده می شود که به هیچ وجه با واقعیت رابطه ندارد.

حقیقت این است که زندگی قاسم سلیمانی و فعالیتهایش در منطقه خاورمیانه تنها تاثیراتش بر مردم ایران بی اعتبار شدن پاسپورت ایرانی و تحریمهای سنگین اقتصادی و هزینه های هنگفت مالی بوده که بر دوش تک تک مردم ایران سنگینی می کنند. مرگش هم که تا اینجا جز نابودی حدود سیصد انسان بی گناه حاصلی نداشته است. باید منتظر ماند و دید که زیانهای این رمبوی کاغذی نظام برای ایرانیان به همینجا محدود می شود یا باز هم ادامه خواهد داشت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا